خانه > آثار باستانی-تاریخی > اغراق در دستاوردهای گذشته و انکار گذشته دو روی سکه‌ی ناآشنایی با تاریخ

اغراق در دستاوردهای گذشته و انکار گذشته دو روی سکه‌ی ناآشنایی با تاریخ

در سالیانِ اخیر، کشور ما شاهد سیل مهاجرت بسیاری از ایرانیان به فراسوی مرزهای ایران بوده است. هر چند این روند ِ عمومیِ بسیاری از کشورهای در حال توسعه است، به گواهِ آمار، ایران گوی سبقت را از تمامی کشورها در سیر صعودی مهاجرتِ افرادی که عمدتا در دهکِ بالای جامعه از نظر سطح تحصیلات قرار دارند، ربوده است. یکی از طبیعی ترین نتایجِ پروسه ی مهاجرت، این است که فرد مهاجردر رویارویی با فرهنگ میزبان، آگاهانه یا ناخودآگاه، به جستجوی هویت فرهنگی خود می پردازد. جستجوی هویت فرهنگی البته، مختص ایرانیان مهاجر نیز نیست. در دنیای مدرن، آنجا که مرزهای قراردادی می شکنند و جادوی اینترنت امکان آشنایی با مکانهایی را فراهم می کند که هرگر ندیده ایم، حتی اگر چون ایرانیان مهاجر تجربه ی برخورد دست اول و روزمره را با فرهنگ دیگری نداشته باشیم، می توانیم به سادگی و در چند دقیقه خود را در تیررس المانهای فرهنگ دیگری بیابیم.
وقتی از منظر جستجوی هویت فرهنگی، جامعه ی ایرانیان را به نظاره بنشینیم، عمدتا دو دیدگاه کاملا متضاد که هر دو ناشی از افراطی گری است، خودنمایی می کند. به نظر من هر دو گروه بر خلاف نظرات کاملا متفاوت، در حوزه ی اندیشه از یک سرچشمه تغذیه می کنند و آن «نخواندن» یا بهتر بگوییم «نیمه کاره خواندن ِ تاریخ» است. گروه نخست با توجه به پیشینه ی کهن و غنی ایران و حس میهن دوستی، به تطهیرِ گذشته ی تاریخی ایران از هر بدی می پردازد. گویی که ایرانیان قومی مبرا از هر گونه اشتباهی بودند. از مشخصه های این گروه، حفظ طوطی وار چند واقعه ی تاریخی و نگاه تقدس آمیز به برهه ای از تاریخ است. یکی از عوارض این نگاه غرق شدن در گذشته است، چنان که چشم خود را بر مشکلات کنونی ببندیم و برای حل آنها هیچ کوششی نکنیم. از دیگر نتایج خطرناک این نگاه، تبدیل شدن آن به دیدگاهی بر مبنای برتری نژادی است که صرفنظر از شرم آمیز بودنش، تیغی است که در وهله ی نخست سرِ دارنده ی این طرز تفکر را می زند.
گروه دوم اما با به رخ کشیدن نقاط تاریک تاریخ ایران، نتیجه می گیرند که تاریخ کشور ما صرفا خونریزی و وحشیگری بوده و هیچ نقطه ی قابل افتخاری در آن وجود ندارد. آنچه این گروه به عنوان مستندات خود ارایه می کند الزاما دور از واقعیت نیست ولی مغلطه ای که صورت می گیرد این است که تاریک ترین نقاط تاریخ ایران را در کنار روشن ترین نقاط تاریخ دیگر کشورها می گذارند. ولی اگر کسی اندک آشنایی ای با تاریخ جهان داشته باشد، می داند که بدون اغراق هیچ کشوری را نمی توان یافت که تاریخش مبرا از چنین داستانهایی باشد. حتی در همین چند سده ی اخیر، نمونه های تاسف بارِ نسل کشی در برابر چشمان حیرت زده ی بشر اتفاق افتاده است که الزاما به کشورهای توسعه نیافته نیز اختصاص ندارند مانند آنچه حدود دو سده پیش در شهر Vendee در فرانسه اتفاق افتاد آنجا که مردان و زنان و کودکان را برهنه می کردند و به هم می بستند و از روی قایق به میان رودخانه پرتاب می کردند (1) و ژنرال فرانسوی وسترمن در نامه به مافوق خود می نویسد (2و3)
«دیگر Vendee ای وجود ندارد. مطابق با دستوراتی که به من داده بودید فرزندان آنها را دز زیر سم اسبان له کردم و زنان آنها را قتل عام نمودم تا دیگر کسی را اهل Vendee به دنیا نیاورند … »
و نمونه های دیگر از این دست فراوان است.
پرسشی که اکنون در ذهنم زمزمه می شود این است «آیا حقیقتا میانه روی و اعتدال این اندازه سخت است که ما شیوه های افراط گرایانه پیش می گیریم؟» آیا حقیقتا درک این موضوع این اندازه پیچیده است که هر مطلبی، از جمله رویداد های تاریخی را، باید با سنخِ خود و منصفانه سنجید؟
چه بخواهیم و چه نخواهیم، وقتی به نقشه ی خاور میانه در گذر تاریخ نگاه کنیم پس از تمدنهای کهن فلات ایران، وقتی از 2500 سال پیش سیستم حکومت مرکزی مقتدری در فلات ایران به وجود آمده کشوری به نام ایران همواره وجود داشته. کشور ما بر خلاف دیگر کشورهای همسایه «تاریخ ایجاد» یا «تاریخ استقلال» ندارد.  این موضوع می تواند مایه ی بالندگی ما باشد. نه بالندگی به اینکه کشور ما همواره وجود داشته، که این به خودی افتخاری نمی آفریند. بلکه بالندگی به اینکه «شالوده ی تمام این تاریخ» رشته ای است که ما را از هر قوم و زبان که باشیم، با یکدیگر پیوند می دهد. چیزی است که فرهنگ ما را می سازد و ایرانی بودن ما با آن تعریف می شود. و اگر درسهای آن را بیاموزیم، می تواند چراغ راه آینده ی ما باشد. مهم این نیست که نسل ما به چه شخصی می رسد. آیا به یزدگرد سوم می رسد یا به آسیابانی که یزدگرد را کشت؟ به چنگیز خان مغول می رسد یا به حاکمان محلی که سپاه چنگیز آنها را قتل عام کرد. مهم این است که «اکنون» همه ی ما وارث شالوده ای هستیم که در طول تاریخ بر سرزمینی به نام ایران گذشته است. وچه بسا همین عصاره ی تاریخ، بر رفتار فردی و جمعی ما تاثیر بگذارد حتی اگر ما اثر آن را انکار کنیم. همانگونه که عکس العمل یک انسان در برابر حوادث، در کودکی و میانسالی مان یکسان نیست، جامعه ای که کوله باری از گذشته را بر دوش خود حمل می کند، رفتارش از پیشینه ی تاریخی اش تاثیر می پذیرد. شاید مثالی که می زنم برایتان خنده دار باشد ولی حتما در ایران دیده اید که وقتی کلاغی در چند متری شماست، اگر به زمین خم شوید کلاغ از ترس اینکه خم شده اید که سنگی به سویش پرتاب کنید، می گریزد. در حالی که کشورهای دیگری وجود دارند، که اگر در یک متری کلاغ هم به زمین خم شوید، پرنده از جای خود تکان هم نمی خورد. آنچه باعث می شود کلاغ فرار کند، الزاما این نیست که خود آن کلاغ تجربه ی سنگ خوردن را داشته، بلکه چه بسا رفتار آن پرنده حاصل تجربه ای است که از نسل پیشین گرفته است. وقتی دیده که با خم شدن انسان، پدر یا مادرش پرواز می کنند او نیز آموخته که با دیدن این منظره فرار کند. وقتی جانوران اینگونه اند، چگونه ممکن است که رفتار انسانهای یک جامعه مستقل از پیشینه ی تاریخی آن اجتماع باشد؟ و طرفه آنکه اگر ما فقط «وارث» باشیم و از تاریخ نیاموزیم و تلاشی آگاهانه برای بهبود وضعیت جامعه ی خود انجام ندهیم، از تنها چیزی که مایه ی تمایز بشر و جانوری مثل کلاغ است، استفاده نکرده ایم.
منابع
[1] مقاله ای از روزنامه ی تلگراف با عنوان Vendee French call for revolution massacre to be termed genocide
  1. ناصر
    مه 12, 2010 در 8:59 ق.ظ.

    با نوشته شما كاملا موافقم. حتما مي دانيد كه درمان جهل مركب بسيار سخت تر است تا جهل ساده. اگر مردم كتابهاي درسي مدرسه را اصلا نخوانده بودند شايد درمان اين درد آسانتر بود اما كسي كه متون درسي تاريخ مدرسه را بخواند دچار دو بيماري مي شود. نخست انكه نسبت به تاريخ نفرت پيدا مي كند و هيچگاه به دنبال مطالعه تاريخ نخواهد رفت و دوم انكه بخش اعظم دانش وي از تاريخ منحصر به همان گفته هاي مغرضانه و غير علمي كتب درسي باقي مي ماند. در چنين وضعيت دو قطبي جهنمي افراط و تفريط تشديد مي شود. با اين چنين مطالعه اي از تاريخ به هيچ عنوان نمي توان منتظر عبرت گرفتن مردم از تاريخ شد.

    • raeeka
      مه 15, 2010 در 7:12 ب.ظ.

      نکته ی خوبی رو اشاره کردید. من شخصا جزو همون دسته بودم که از درس تاریخ مدرسه تقریبا متنفر بودم اینقدر که کتابها زیبا نوشته شده بود!

  2. Yek doost
    ژوئن 5, 2010 در 7:50 ب.ظ.

    !Very nicely written text with to-the-point examples,I hope more people can read this

    • raeeka
      ژوئن 6, 2010 در 1:58 ق.ظ.

      ممنونم : )

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: