کارنامک اردشیر پابگان (بخش 4)

کارنامه ی اردشیر بابکان، از جمله متن های به جا مانده از فارسی میانه است و خواندن آن مستقل از بعد تاریخی یا داستانی اش، برای درک تحول و تغییرات زبان فارسی در طول زمان خالی از لطف نیست. آنچه در زیر می خوانید بخش چهارم این داستان است. بخش های دیگر را می توانید در اینجا بخوانید. متن فارسی میانه برای سهولت خواندن با الفبای لاتین نوشته شده که برای خواندن آن می توانید از جدول راهنمای زیر استفاده کنید. ترجمه ی متن به فارسی امروزین به صورت جمله به جمله در برابر هر سطر نگاشته شده. از آنجا که برای خود من تطبیق واژگان در گذشته و حال جالب بود، ترجیح دادم ترجمه را به صورت لغت به لغت بنویسم اگرچه از روانی متن می کاهد

ā č ē ī ō š ū
ābān češm dēv dīdan šab dūd xˇahar
آبان چشم دیو دیدن so انگلیسی شب دود خواهر

rōz-ē ardavān abāg asvārān ud ardašir ō naxčir šud estāt

روزی اردوان با سواران و اردشیر به نخچیر شده بود (رفته بود

gōr-ē andar  dašt be vidard

گوری اندر دشت بگذشت

ardašir ud pus ī meh ī ardavān az pas ī hān gōr tāxt

اردشیر و پسر ِ مه ِ اردوان (پسر بزرگ ِ اردوان) از پسِ آن گور تاختند

ardašir andar rasīd

اردشیر اندر رسید

tigr-ē ēdōn ō gōr zad  kū, tigr dā parr ped eškamb andar šud, ud  didīgar sōg be vidārd

تیری ایدون (اینچنین) به گور زد که تیر تا پَر به اشکمب (شکم) اندر شد و از دیگر سوی بگذشت

gōr abar gyāg murd

گور بر جای مرد (گور درجا مرد

ardavān (ud) asvār frāz rasīd hend

اردوان و سواران فراز رسیدند

ka_šān zanišn ped hān ēvēnag dīd, abd sahist, ud pursīd kū

واز آن زَنِش (تیر زدن) (که) به آن آیینه (بدانگونه) دید، افد(شگفت) ماندند و پرسید که

ēn zanišn kē kard?

این زَنِش (زدن) که کرد؟ (چه کسی اینگونه تیر اندازی کرد؟

ardašir guft kū: man kird

اردشیر گفت: من کردم

pus ī ardavān guft kū: nē, čē man kird

پسر اردوان گفت : نه! چه من کردم

ardašir (x)ašm girift, u-š pus ī ardavān guft kū:

اردشیر خشم گرفت، و به  پسر ِ اردوان گفت که

hunar ud mardānagīh ped stambagīh ud duš-šarmīh ud druv a-dādestānīh ō xˇēš kirdan nē tavān

هنر و مردانگی به ستمگری و دُش-شرمی* (بی شرمی) و  دروغ بستن به خویش کردن نتوان

ēn dašt nēk, ud gōr ēdar vas

این دشت ، نیک و گور در اینجا، بسیار

an ud tū ēdar, didīgar azmāyišn kunem

من و تو دیگر بار آزمایش کنیم

ud nēkīh ud dilīh ud čābukīh ped dīd āvarem

و نیکی و دلیری و چابکی به دید (پدید) آوریم

ardavān az hān dušxˇār sahist

اردوان از آن دش-خوار* (دشوار) آمد (این سخن بر اردوان گران آمد

ud pas az hān ardašir nē hišt ō asp nišastan

و پس از آن اردشیر را نگذاشت بر اسب نشستن

u-š ardašir ō āxˇar ī stōrān frēstīd

و او را به آخور ستوران (اصطبل) فرستاد

ud framūd kū

و فرمود که

niger kū, rōz ud šab, az nazdīk ī stōrān ō naxčir ud čōgān ud frahangestān nē šaveh

بنگر که، روز و شب، از نزدیک ستوران به نخچیر (شکارگاه) و چوگان و فرهنگستان (مدرسه) نشوی (نروی

ardašir dānist kū, ardavān duš-čašmīh ud vadkāmagīh rāy gōyed

اردشیر دانست که، اردوان دُش-چشمی* و بدکامگی این را گوید

u-š andar zamān, dādestān čon būd, nāmag ō bābag nibišt

و او اندر زمان داستان را چون بود (داستان را همانگونه که اتفاق افتاده بود) نامه به بابک نوشت

* در مورد واژه سازی با پیشوند «دش» می توانید اینجا را بخوانید

Advertisements
  1. ا. ش.
    مه 29, 2010 در 7:18 ق.ظ.

    حکایت اردشیر بابکان که در این جا آمده زیبا و درخور توجه است. اما من فعلاً دو پرسش دیگر دارم. نخست این که علائق شما به مباحث تاریخی و زبان شناختی مربوط به حوزه مطالعه و کار تخصصی شماست یا نه؟ و دیگر آن که رائیکا اسم است یا معنی هم دارد؟ اگر اسم است دارای هویت تاریخی هم هست؟
    خوش حال می شوم از پاسخ شما آگاه شوم.

    • raeeka
      مه 29, 2010 در 7:45 ب.ظ.

      ا.ش. جان اگر اجازه بدی پرسش اول رو بی پاسخ بذارم، از این دنیای وانفسایی که درش زندگی می کنیم. ولی در مورد پرسش دوم: راییکا به معنای نیکو و پسندیده است (البته اینکه نام من راییکاست شبیه داستان بی مویی است که اسمش زلفعلی بود). این معنای راییکا رو بیشتر از نام نامه ها درآوردم و متاسفانه هنوز در متون فارسی کهن یا واژه نامه های فارسی باستان و پهلوی نیافتمش. هموطنان شمالی «رایکا» رو به عنوان نام پسر استفاده می کنند ولی «راییکا» به عنوان نام دختر بیشتر در میان هموطنان زرتشتی رایج است.

  2. nassermirza
    مه 29, 2010 در 7:58 ق.ظ.

    āfarin ped tu rōz ud šab
    تا پيش از خواندن متن شما تصور درستي از ميزان شباهت زبان فارسي ساساني با فارسي دري نداشتم.اما اين متن به خوبي نشان دهنده نوع تغييرات در فارسي است. كاش سازندگان فيلمها هم از اين گويش در فيلمهاي تاريخي دوره ساساني سود مي بردند(حتي با زيرنويس) تا بينندگان تصور درستي از زبان آن وقت ايران داشته باشند.

    • raeeka
      مه 29, 2010 در 7:51 ب.ظ.

      āfarin ped tu rōz ud šab

      ناصر میرزا جان بدون تعارف بعد از یک شبانه روز مزخرف، این تنها جمله ای بود که لبخند به لبم نشوند. من هم تا پیش از این بیشتر واژه نامه های فارسی میانه رو دیده بودم و از اینکه ساختار جمله ها اینقدر قابل فهم هست (مستقل از اینکه از دید زبانشناسی چنین چیزی خوب هست یا بد) به هیجان اومدم. موضوعِ آشنایی و خواندن متون کهن فارسی برای خود من بیشتر از دید واژه سازی جالب است.

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: