بایگانی

Archive for آگوست 2010

پرتره ی سفیر قاجار در انگلستان اثر توماس لارنس

آگوست 31, 2010 4 دیدگاه

شکل بالا پرتره ی میرزا ابوالحسن خان سفیر دولت قاجار در لندن در زمان جورج سوم پادشاه انگلستان را نشان می دهد. این پرتره، که اکنون در موزه ی هنر هاروارد نگهداری می شود، اثر سر توماس لارنس از نقاشان بنام آن دوره است. میرزا ابوالحسن که برای انجام مذاکراتی در مورد جلوگیری از نفوذ فرانسه در منطقه راهی انگلستان شده بود در آنجا مورد توجه زیادی قرار گرفت.  به افتخار او میهمانی های متعددی برپا شد که غالبا به میزبانیِ سر گور اوزلی بود. سر گور اوزلی که زبان سانسکریت و عربی را به خوبی می دانست در طول سالیان درازی که در هند به سر می برد زبان فارسی و رسم های ایرانی را نیز آموخت. او سپس به عنوان سفیر انگلستان در دربار قاجار منصوب شد و زمانی که به ایران می آمد این تابلو را به عنوان هدیه به همراه آورد.

بشقاب ساسانی با نقش دوپیکر

آگوست 31, 2010 ۱ دیدگاه

این بشقاب ساسانی با نقش دو جوان به همراه دو اسب بالدار در سده ی پنجم یا ششم پس از میلاد ساخته شده، جنس آن از نقره ی طلاکاری شده است و اکنون در موزه ی متروپولیتن نیویورک نگهداری می شود. نقشِ این بشقاب از افسانه های یونانی مدل شده و کستور و پولوکس (Castor and Pollux)را نشان می دهد. در باورهای زرتشتی آمدن ِ باران با ستارگان مرتبط بوده و به همین دلیل ممکن است نقش این بشقاب صورت فلکی دو پیکر (جوزا / Gemini) را نشان بدهد. تصویر بشقاب را می توان به صورت واضح تری در عکس زیر دید.

جام زیبای هزار ساله ی ایران

آگوست 30, 2010 ۱ دیدگاه

این جام شیشه ای ساخته شده در ایران در سده ی دهم میلادی است و اکنون در موزه ی متروپولیتن نگهداری می شود. رنگ این جام سبزآبی است و پس از ساخت آن نقوشی بر آن طراحی شده است.

تندیس پنج هزار ساله با کلاه شاخدار و چکمه های نوک برگشته

آگوست 30, 2010 3 دیدگاه

این تندیس مسی به ارتفاع 17.5 سانتی متر و عرض 5.4 سانتی متر که پنج هزار سال پیش ساخته شده از آثار متعلق به ایران با میانرودان است و اکنون در موزه ی متروپولیتن نیویورک قرار دارد. این اثر یکی از دو اثر ِ تقریبا مشابه است که یک قهرمان یا یک دیو را که چکمه هایی با نوک برآمده به پا دارد به تصویر می کشد. این چکمه ها غالبا در مناطق مرتفع استفاده می شده. کلاه شیپورمانند این شخص که به شاخ بزکوهی ختم می شود و همچنین بالهای پرنده ای که بر دوشش انداخته دلیل و منشایی برای توان خارق العاده ی اوست. ساخت این اثر همزمان با وقتی است که نخستین شهرها در تمدن باستانی سومر شکل گرفته. در این اثر صورت جدید و واقعی ای از انسان در ابعاد و شکل متناسب به دنیا عرضه می شود. کمربند سه لایه و ریش این شخص دلیلی بر ماورایی و سلطنتی بودنِ او دارد. آمیختن صورت های حیوان و انسان برای تجسم بخشیدن به توانهای فوق بشری یا باورهای کاهنانه از مشخصه های هنر در تمدن ایلام بوده که نمونه ی بسیار زیبا و منحصر به فرد آن در این اثر، که در آن گاوی به صورت دو زانو نشسته، دیده می شود.

تندیس سه هزار ساله ی لرستان با شخصیت زن

آگوست 30, 2010 ۱ دیدگاه

تصویر بالا یکی از آثار ساخته شده در هزاره ی نخست پیش از میلاد در محدوده ی لرستان است. جنس اثر از سرامیک است و دو نمونه از آن کشف شده. نمونه ای که در شکل نشان داده شده در موزه ی متروپولیتن قرار دارد و نمونه ی دیگر آن در موزه ی ایران باستان در تهران. در مورد جنسیت اثر نمی توان با قطعیت نظر دارد. هر چند صورت بدون ریش و جامه ی بلندِ این تندیس می تواند نشانی از زن بودن باشند. آویزه ای که در گردن تندیس به چشم می خورد ممکن است یک مهر یا سنگی برای شکستن طلسم و جادو باشد.

کلاه خود 3400 ساله ی ایلامی

آگوست 29, 2010 ۱ دیدگاه

شکل بالا کلاه خودی متعلق به هزار و چهار صد سال پیش از میلاد را نشان می دهد که بر آن سه شخصیت ماورایی در زیر پرنده ای با بالهای گشوده نقش بسته اند. این کلاه خود به ارتفاع 16.5 سانتی متر که متعلق به تمدن ایلام در جنوب غربی ایران است، نمونه ای از پوشش ارتشی در آن دوره به حساب می آید. جنس این اثر از برنز است و با نقوش طلایی تزیین شده و اکنون در موزه ی متروپولیتن نیویورک قرار دارد. در جلوی کلاه خود سه شخصیت که کلاه های لایه لایه ی شیپورمانند به سر دارند قرار گرفته اند. داشتنِ این نوع کلاه از مشخصه های ایزدان تمدن ایلام است.

شخصیت میانی که در شکل بالا نشان داده شده است، مذکر است. او با دستِ خود جامی که از آن آب جاری است را در جلوی سینه ی خود نگه داشته است. به همین دلیل حدس زده می شود این شخص ایزدِ آب باشد. او دارای تاجی شیپور مانند، ریش و موهای فر خورده است و در دو سوی خود به وسیله ی دو ایزد بانو همراهی می شود. ایزد بانوان همچنان که در شکل زیر نشان داده شده اند لباس چین داری به تن و گردنبند و دستبندی به همراه دارند.

در بالای سرِ این سه شخص، پرنده ای شکاری با بالهای گشوده و پرهای مشخصی قرار دارند. در پشت کلاه نیز لوله ی تزیین شده ای است که احتمالا پرهای واقعی در پشت کلاه خود به آن متصل می شده اند.

این کلاه خود به احتمال زیاد متعلق به فردی بلندپایه در ارتش ایلامی بوده. وجود ایزدان و ایزدبانوها بر کلاه خود نقش حفاظت در برابر نیروهای شیطانی را داشته.

منبع: وبگاه موزه ی متروپولیتن

تندیسهای برهنه ی زنان از دوره ی ساسانی

آگوست 28, 2010 13 دیدگاه

سایت باستان شناسی حاجی آباد (نزدیکی داراب در استان فارس) دارای دو دسته تندیس پوشیده و برهنه است. نمونه ای از این تندیسهای پوشیده را می توانید در این پست ببینید. دو نمونه از تندیسهای نوع دوم، در شکل بالا نشان داده شده است. این دو تندیس به صورت نقش برجسته هایی بسیار بلند ساخته شده اند که حتی می توان آنها را مجسمه به حساب آورد. هر دو تندیس موهای آرایش شده ی خاصی دارند که از یک بخش کروی منگوله مانند در بالا تشکیل شده است.  در زیر این بخش، سه ردیف موهای مرتب شده و آراسته به صورت بخشهای فر خورده و نیمه کروی قرار گرفته است. هر یک از دو تندیس سربند نوار مانندی بر پیشانی دارند که در وسط آن مهره ی بیضی شکلی وجود دارد. این سربند از دو سو به یک المان تزیینی لوزی شکل و برگ مانند ختم می شود. همچنین هر یک از تندیسها، دو گردنبند به گردن دارند.

در هر دو مجسمه تنها سینه ی سمت راست نمایان است و سینه ی سمت چپ با دست راست پوشیده شده است. دست چپ مجسمه نیز بخش تناسلی را پوشانده است. در اینجا نیز مانند تندیس پوشیده ی حاجی آباد، زانوی راست به حالت احترام کمی به جلو خم شده است.

منبع: مقاله ی مسعود آذرنوش با عنوان “Hajiabad and the Dialogue of Civilizations”در نخستین کنفرانس Ancient Greece and Ancient Iran, Cross-cultural Encounters ،نوامبر 2006، آتن، یونان.

برگی از تاریخ: چگونگی تبدیل دیوان از فارسی به عربی در زمان حجاج

آگوست 23, 2010 3 دیدگاه
متن زیر صفحات 117 تا 119 کتاب دو قرن سکوت نوشته ی عبدالحسین زرین کوب است که داستان تبدیل دیوان حکومتی از فارسی به عربی در زمان حجاج است. عبدالحسین زرین کوب این اتفاق را آغازی برای افول زبان فارسی و از میان رفتن تدریجی بسیاری واژگان این زبان می داند. متن کتاب چنین است:
نقل دیوان از پارسی به تازی در روزگار حجاج نیز از عمده ی ضعف و شکست زبان ایران گشت. دیوان عراق تا روزگار حجاج به خط و زبان فارسی بود، حساب خراج ملک و ترتیب خرج لشکریان را دبیران و حسابگران فرس نگاه می داشتند. در عهد حجاج، تصدی این دیوان را زادانِ فرخ داشت. حجاج در کار اهتمام بسیار می ورزید و چون به موالی و نبطی ها دشمن بود در صدد بود که کار دیوان را از دست آنها باز ستاند. در دیوان ِ زادان فرخ، مردی بود از موالی تمیم، نامش صالح بن عبدالرحمن که به فارسی و تازی چیزی می نوشت. و این صالح، در بصره زاده بود و پدرش از اسرای سیستان بود. در این میان حجاج صالح را بدید و بپسندید و بنواخت و به خویشتن نزدیک کرد. صالح شادمان گشت و چون یک چند بگذشت، روزی با زادان فرخ سخن می راند. گفت بین من و امیر واسطه تو بوده ای. اکنون چنین بینم که حجاج را در حق من دوستی پدید آمده است و چنان پندارم که روزی مرا بر تو در کارها پیش دارد و تو را از پایگاه خویش براندازد. زادان فرخ گفت باک مدار. چه، حاجتی که او به من دارد بیش از حاجتی است که من به او دارم. و او به جزمن کسی را نتواند یافت که حساب دیوان وی را نگه دارد. صالح گفت که اگر من بخواهم که دیوان حساب را به تازی نقل کنم، توانم کرد. زادان فرخ گفت اگر راست گویی چیزی نقل کن تا من ببینم. صالح چیزی از آن به تازی کرد. چون زادان فرخ بدید به شگفت شد و دبیران را که در دیوان بودند گفت خویشتن را کاری دیگر بجویید که این کار تباه شد.
پس از آن از صالح خواست که خویشتن را بیمارگونه سازد و دیگر به دیوان نیاید. صالح خویشتن را بیمار فرانمود و یک چند به دیوان نیامد. حجاج از او بپرسید گفتند بیمار است. طبیب خویش را که تیادوروس نام داشت به پرسیدنش فرستاد. تیادوروس در وی هیچ رنجوری ندید. چون زادان فرخ از این قضیه آگاه گشت، از خشم حجاج بترسید. کس نزد صالح فرستاد و پیام داد که به دیوان بازگردد. صالح بیامد و همچنان به سر شغل خویش رفت. چون یک چند بگذشت، فتنه ی ابن اشعث پدید آمد و در آن حادثه چنان اتفاق افتاد که زادان فرخ کشته شد. چون زادان فرخ کشته آمد، حجاج کار دیوان را به صالح داد و صالح بیامد و و به جای زادان فرخ شغل دبیری بر دست گرفت. مگر روزی در اثنای سخن از آنچه بین او و زادان فرخ رفته بود، چیزی گفت. حجاج در او در پیچید و به جد در خواست تا دیوان را از فارسی به تازی نقل کند، صالح نیز بپذیرفت و به این کار رای کرد.
زادان فرخ را فرزندی بود، نامش مردانشاه، چون از قصد صالح آگاه شد بیامد و از او بپرسید که آیا بدین مهم عزم جزم کرده ای؟ صالح گفت آری و این به انجام خواهم رسانید. مردانشاه گفت چون شمارها را به تازی نویسی «دهویه» و «بیستویه» را که در فارسی هست چه خواهی نوشت؟ گفت عشر و نصف عشر نویسم. پرسید «وید» را چه نویسی؟ گفت به جای آن «ایضا» نویسم. مردانشاه به خشم در شد و گفت خدای بیخ و بن تو از جهان براندازد که بیخ و بن زبان فارسی را برافکندی. و گویند که که دبیران ایرانی صدهزار درم بدو دادند تا عجز بهانه کند و از نقل دیوان به تازی درگذرد. صالح نپذیرفت و دیوان عراق را به تازی درآورد*. نقل دیوان ازپارسی به تازی در روزگار حجاج نیز از عمده ی ضعف و شکست زبان ایران گشت.
* الفهرست- ص 338  /  ادب الکتاب صولی ص 192  /  بلادزی ص 300
منبع: متن نقل شده از کتاب دو قرن سکوت، ص 117-119، نوشته ی عبدالحسین زرین کوب

شطرنج نهصد ساله ی نیشابور در موزه ی متروپولیتن

آگوست 15, 2010 18 دیدگاه

عکس بالا یکی از کهن ترین مجموعه های شطرنج را نشان می دهد که در نیشابور کشف شده و متعلق به سده ی دوازدهم میلادی یعنی حدود نهصد سال پیش است. این مجموعه اکنون در موزه ی متروپولیتن نیویورک قرار دارد. بر اساس منابع ادبی و نیز آثار باستانی یافته شده ریشه ی شطرنج به سرزمین هند بازمی گردد. از سال 600 پس از میلاد رد پای شطرنج در ایران دیده می شود. فردوسی در شاهنامه ریشه ی اختراع شطرنج را سوگواری شهبانویی بیان می کند که یکی از پسرانش در جنگ با پسر دیگرش کشته شده است و مهره های شطرنج در دو سو تعبیری از لشکرهای این دو فرزند است. فردوسی همچنین نحوه ی معرفی بازی شطرنج به ایران را به این گونه شرح می دهد که فرمانروای هند این بازی را، به عنوان یک چالش و مبارزه طلبی، همراه با نماینده ی خود به دربار ایران می فرستد و میزان مالیات خود به ایران را مشروط بر کشف راز و نحوه ی این بازی در دربار ایران می کند. این داستان را در شاهنامه می توانید در اینجا بخوانید.

عکس بالا یکی از کهن ترین و در عین حال کامل ترین مجموعه های شطرنج به جای مانده از دوران کهن است. مهره های به جا مانده از این مجموعه شامل هفده مهره ی فیروزه ای و پانزده مهره ی بنفش رنگ است. مهره ی شاه به صورت تخت شاهی بزرگی در میانه ی میدان نشان داده شده. مهره ی فرزان یا وزیر، که در شطرنج اروپایی ملکه است، به صورت تخت کوچکتری ساخته شده. مهره ی فیل دارای پایه ای دایروی و بخش بالایی آن مسطح است و دو برآمدگی که نشانه ی عاج های فیل است در جلوی آن دیده می شود. مهره ی اسب نیز دارای پایه ای دایروی است ولی در جلوی آن برآمدگی مثلث شکلی قرار دارد که صورت اسب را نشان می دهد. رخ، مهره ای با پایه ی مستطیل شکل است که در انتهای ردیف نشان داده شده است. پیاده نظام نیز به شکل مهره های کوچک گنبدی شکل با یک برآمدگی در بالای هر یک در ردیف جلو قرار دارند.

منبع: وبگاه موزه ی متروپولیتن نیویورک

 

نظر خواهی (این پست شاید در آینده پاک شود)

آگوست 12, 2010 50 دیدگاه

اگر خواننده ی دایمی وبلاگ هستید ممنون می شم اگر نظرتون رو بنویسید که چرا مطالب این وبلاگ را دنبال می کنید. در «شبهای بی سحر» به دنبال چه چیزی هستید؟ و کدوم مطالب براتون جالب تر بوده؟ دلیل این موضوع و دلیل به روز نکردن وبلاگ، دلسردی ای است که پس از برخورد بهترین دوستم در من به وجود آمده وقتی که با علاقه ی زیادی می خواستم چند مطلب از وبلاگ رو بهش نشون بدم و با پاسخ بی تفاوتش رو به رو شدم که «خب، حالا که چی؟ حالا این یکی یک چیزی ولی کدوم آدم عاقلی کوزه رو به شکل کفش درست می کنه؟ …  اصلا الان چی هستیم؟ … من حتی از شنیدن اسم سی و سه پل هم حالم به هم می خوره … »

اگر چه شاید در درون ذهنم پاسخ های کامل و جامعی به تک تک این حرفها داشته باشم ولی اون برخورد برام چنان ناگوار بود که بعد از اون هرگز دستم به صفحه ی کلید نرفت که مطلب جدیدی پست کنم. با این وجود، دوست دارم بدونم دوستانی که اینجا را دنبال می کنند با چه انگیزه ای این کار را انجام می دهند. شاید من هم انگیزه ی گمشده ام رو برای سر پا نگه داشتن وبلاگ بازیافتم.